امروز : پنجشنبه 03 خرداد 1403 هجری شمسی , 14 ذي‌القعده 1445 هجری قمری , 23 می 2024 میلادی
**** شعار جهانی بهتر : بندگی خدا ، شاد کردن انسانها ، احترام به طبیعت ****
 
* * * قابل توجه بینندگان عزیز سایت جهانی بهتر : قسمت نظرات سایت راه اندازی شد . مدیریت سایت منتظر نظرات شما در پایان هر مطلب می باشد . ممنون * * * با دنبال کردن مطالب و معرفی سایت به دیگران انگیزه ما را در بهتر کردن امکانات سایت تقویت کنید * * *
 

مدیریت سایت

  previous  
 

دکتر محمد رضا امینیان

 
 

Dr.Aminian@jahanibehtar.com

 

آمار بازدیدکنندگان

mod_vvisit_counterامروز127
mod_vvisit_counterدیروز417
mod_vvisit_counterاین ماه9599
mod_vvisit_counterکل بازدید1587262

آی پی شما : 3.215.16.238

مطالب

 

درباره سایت مشاهده در قالب PDF چاپ

قبل از هر چیز لازم است در مورد نام انتخاب شده برای این سایت و طرح صفحه اصلی توضیحاتی جهت روشن شدن ذهن خوانندگان ارائه نمایم.

سالها بود که این سوال مهم ذهنم را به خود مشغول کرده بود"انسان حقیقتا و ذاتا چه میخواهد وبه دنبال چیست؟" چرا یک انسان به این نتیجه میرسد که از همه مادیات دل بکند و درگوشه ای خلوت به عبادت بپردازد و از دنیای مادی فقط در حد زنده ماندن استفاده کند ولی انسانی دیگر در همان نزدیکی برای کسب هر چه بیشتر مادیات دست خود را به سرقت وجنایت آلوده نماید؟ چرا یک نفر تمام تلاش خود را صرف این میکند که هر چه ممکن است خود را از انسانهای دیگر دور کرده و به طبیعت پناه میبرد ولی دیگری تنها چیزی که هیچ ارزشی برایش قائل نیست طبیعت است و آن را به هر نحو ممکن تخریب میکند؟ این همه اختلاف نظری و عملی را چگونه میتوان توجیه کرد؟ چه هدف مشترکی میتواند وجود داشته باشد که راه رسیدن به آن با تشخیص درست و نادرست این همه اختلاف ایجاد میکند؟

 من معتقدم که همه انسانها بدنبال یک چیز هستند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند و بر اساس مقدار و نوع مطالعه و تفکر، راههای مختلفی را در پیش میگیرند که گاهی درست در مسیر هدف، گاهی دقیقا در جهت عکس و بیشتر انسانها با زوایای مختلف خارج  از مسیر هدف حرکت میکنند.

"آرامش" بهترین واژه و مفهومی است که رسیدن به آن به انسان خاکی انگیزه زندگی و تلاش میدهد. یکی را به عابد بیزار از دنیا و دیگری را به دزد جانی تبدیل میکند. یکی را به دنبال کسب پول میفرستد و یکی را به دنبال کسب مقام و موقعیت اجتماعی. همه اینها با هدف کسب آرامش درونی تلاش میکنند. مطالعه و تفکر یک نفر به او این ایده را میدهد که برای رسیدن به آرامش عبادت لازم است ولی نفر دوم دارای این ایده میشود که پول آرامش می آورد و سومی فکر میکند که اگر به موقعیت اجتماعی برتری دست یابد آرامش را در آغوش خواهد گرفت.

فکر نمیکنم کسی با این ایده مخالف باشد که رسیدن به آرامش مهمترین (ویا یکی از مهمترین) هدف انسانها است، و من آنرا تنها هدف قابل فهم مشترک انسانها میدانم.

برای رسیدن به آرامش درونی بایستی ببینیم که در بیرون از وجود انسان چه موجودات دیگری هستند که رابطه با آنها غیر قابل اجتناب است و در نتیجه در ایجاد آرامش ویا مختل کردن آن نقش دارند.

معتقدم که سه موجود اصلی که بیشترین ارتباطات هر انسانی را شکل میدهند عبارتند از : خدا، انسانهای دیگر، طبیعت

در طرح صفحه اصلی سایت سعی کردم به شکلی از این سه موجود اثر ونشانی بگذارم، مراکز عبادت بعنوان اثری از خدا، آدمکهائی که دست در دست یکدیگر دارند بعنوان نشانی از سایر انسانها و پرنده و گل بعنوان زیباترین نشان طبیعت.

چگونه با این سه واقعیت ارتباط برقرار کنیم که آرامش درونیمان تامین گردد؟

عنوان مندرج در طرح صفحه اصلی نوع رابطه مورد نیاز را بطور خلاصه بیان کرده است: رابطه با خدا بصورت بندگی، رابطه با انسانها در جهت ایجاد شادی و رابط با طبیعت از نوع احترام

تلاش میکنم با بیان استدلالهای عقلی و با ذکر مثالهای روشنگر، این سه نوع رابطه را توضیح دهم و مطمئنا در این راه، همفکری و همراهی خوانندگان در شفاف شدن بحث کمک شایانی خواهد کرد.

 در اینجا ذکر این نکته بسیار ضروری لازمست که آرامش درونی کامل به صورت انفرادی امری محال بوده و همه انسانها برای رسیدن به آن بایستی تلاش جمعی داشته باشند. یعنی برای افزایش آرامش انسان بایستی همه با هم، جهان را روز به روز بهتر کنیم و آرامش بیشتر و عمیق تر در گرو جهانی بهتر و زیباتر است. خلاصه اینکه میانگین آرامش انسانها بیانگر میانگین وضعیت موجود جامعه انسانی است.

رابطه انسان با خدا بایستی از نوع بندگی باشد، یعنی انسان فقط و فقط به خدا تکیه کند و از او کمک بخواهد و به هیچ کس و هیچ چیز دیگری تکیه ندهد و امید نبندد. تکیه انسان به غیر خدا  یعنی تکیه به تکیه گاهی که در حداکثر ممکن، توانش به اندازه خود اوست و در خیلی از موارد ضعیفتر از او است. تکیه به تکیه گاه ضعیف همیشه این نگرانی را دارد که تکیه گاه سقوط کرده و تکیه دهنده بیفتد. این نگرانی دقیقا ضد آرامش است. بنابراین فقط تکیه به تکیه گاه محکم است که انسان را از نگرانی سقوط در میآورد و آرامش ایجاد میکند. به این دلیل است که  هیچ انسانی با تکیه به ثروت، قدرت،  منزلت و هر چیز دیگر بجز خدا به آرامش واقعی دست نیافته است. بندگی خدا یعنی اتکا فقط و فقط به خدا.

رابطه با انسانها در مقايسه با رابطه با خدا و رابطه با طبيعت اين تفاوت ظاهري را دارد كه دوطرفه بودن آن كاملا مشخص وتا حدود زيادي قابل اندازه گيري است. اين نكته، هم ميتواند فرصت باشد و هم تهديد. فرصت آن اينست كه هر فرد ميتواند با ارزيابي دقيق و محاسبه نتايج روابط خود با ديگران به اين جمعبندي مثبت برسد كه هر چه در روابط خود تلاش كند كه ديگران نه تنها از او آزاري نبينند بلكه خدمت و كمكي به آنها باشد، بصورت متقابل آنها نيز به او و آرامش او كمك خواهند كرد و بالعكس. تهديد آن اينست كه با يك برخورد منفي از ديگران در صدد انتقام برآمده و به صورت منفي پاسخ بدهد و در يك دور باطل به آنجا برسد كه انسانها مزاحم يكديگر بوده و هر كس بايد گليم خود را از آب بكشد و كاري به كار ديگران نداشته باشد و يا حتي تا آنجا كه ممكن است در كار آنها به نفع خود دخالت نمايد.اين حالت است كه جوامع را از رشد و بالندگي باز داشته و كينه و خودخواهي را افزايش ميدهد.

بنابراين در صورتيكه بخواهيم به آرامش دروني برسيم و باعث پيشرفت جامعه بشويم بايستي از نتيجه گيريهاي موردي دست برداشته و به برآيند نتايج روابط نظر كنيم و با دست و زبان،كاري بكنيم و حرفي بزنيم كه هر چه ممكن است عميقتر باعث رضايت و شادي ديگران بشود و سعي كنيم اين حالت در جامعه فراگير گردد. البته بايد مواظب باشيم فعاليتها وصحبتهاي ما منطبق بر حقايق و واقعيتها باشد و از بزرگنمائي و كوچك كردن موارد پرهيز كنيم و به هيچوجه تظاهر در كارها و دروغ در صحبتهاي ما راهي نداشته باشد.

رابطه با طبيعت يعني هرآنچه در پيرامون ماست، سومین رابطه اجتناب ناپذیر انسان است. مگر ميشود غذا نخورد، لباس نپوشيد، سرپناه نداشت و نفس نكشيد، همه اين فعاليتها و نيازها را طبيعت تامين ميكند و بيشتر از اين نيز هست، چرا كه انسان در طبيعت و با طبيعت است كه در صورت ارتباط درست، آرامش ميابد و از زيباييها و لطافت آن لذت ميبرد.

پرنده خوشرنگ و خوش آوازي كه روي شاخه پر از شكوفه درخت آلو نشسته و با صداي بسيار ظريف خود مشغول خواندن است، انگيزه انسان را براي زنده ماندن چند برابر ميكند و از طرف ديگر به او درس هنر و موسيقي ميدهد و ذهن انسان كنجكاو را فعال ميكند و استعدادهاي او را شكوفا ميسازد.

صداي برگهاي درختان كه با باد ملايم با يكديگر دست ميدهند و با حركاتي موزون فضا را نوازش ميكنند، آرامش خاصي را در بيننده القا ميكند كه شايد نتوان با هيچ چيز ديگر به آن آرامش دست يافت.

همچنين است صداي جويبار جاري بر صخره هاي كوهستان، پرواز آرامش بخش و بازي عقابها در آسمان، قله هاي پر از برف كوههاي مرتفع كه از ابرهاي اطراف خود فراتر قرار گرفته اند و ...

اعتقاد دارم كه رابطه انسان با طبيعت بايستي بر اساس احترام باشد، يعني تا حد امكان از مداخله در امور طبيعت اجتناب نمايد و در موارد بسيار استثنايي كه براي ادامه زندگي و رفاه انسان دخالت در طبيعت الزامي مي نمايد، مثلا شاخه درختي قطع گردد، تخته سنگي جابجا شود، ميوه اي چيده شود، براي پشه اي محدوديتي ايجاد شود و... حتما بايد دو كار مهم مد نظر قرار گيرد كه به مجموع آن دو احترام به طبيعت گفته ميشود.

در احترام به طبيعت اولا بايستي تمام تلاش اين باشد كه با كمترين خسارت به طبيعت نياز برطرف شود، مثلا اگر با شكستن يك شاخه درخت مشكل حل ميشود، يك درخت قطع نشود، ثانيا از طبيعت براي خسارتي كه به آن وارد ميشود، اجازه گرفته و بدين منظور به طبيعت قول جبران داده شود. مثلا از درخت براي شكستن شاخه اجازه خواسته و به او قول دهيم كه در جاي ديگري نهالي غرس نماييم تا شاخه شكسته جايگزين گردد.

اگر اين دو كار كاملا مد نظر بوده و بطور دقيق به آن عمل شود، احترام به طبيعت انجام شده و طبيعت انعكاس مثبت نشان خواهد داد و باعث آرامش انسان خواهد شد، وگرنه با انعكاس منفي طبيعت روبرو شده و ناآرامي وسختي بروز خواهد كرد.

چه انتظار داريم وقتي كه براي رفاه خودمان درختان زيادي را قطع نموده وجاده ميسازيم، بدون اينكه به دو نكته قبلي دقت داشته باشيم، طبيعت طغيان نكند و سيل راه نيندازد و باعث تصادفات زياد نشود و براي ما درد وزحمت ايجاد نكند.

چرا حق را به طبيعت نميدهيم وقتي كه بدون احترام تغييرش ميدهيم، نابودش ميكنيم، بدون توجه زباله هايمان را در آن رها ميكنيم و...؟

رابطه با طبيعت بايد به صورت احترام به طبيعت باشد تا طبيعت نيز به صورت متقابل به انسان احترام گذاشته و آرامش دروني را به او تقديم كند. مثلا براي در امان بودن از نيش پشه، استفاده از حشره كشهاي فيزيكي و شيميايي حتما بي احترامي به طبيعت است، انسان فقط در حد محل استراحت خود با نصب تورهاي مخصوص جلوي دربها و پنجره ها و با عرض معذرت از حشرات ميتواند جلوي ورود آنها را بگيرد. هرچند ثابت شده است كه نيش پشه در تحريك سيستم ايمني بدن بصورت واكسن عمل كرده و او را از ابتلاء به خيلي از بيماريها مصون ميدارد.

در موارد بسيار نادر مثل بيماري مالاريا كه پشه آنوفل عامل انتقال آن شناخته شده است نيز ميتوان با عدم دخالت در طبيعت، از انتقال غير اصولي فاضلابهاي انساني و صنعتي به تالابهاي طبيعي از تبديل آنها به ماندابهاي عفوني جلوگيري كرده و باعث عدم رشد و تكثير پشه ها شد. با اين كار احتياج به هيچ كار مداخله جويانه و از بين برنده طبيعت مثل حذف حشرات با مواد سمي شيميايي نيست.

به زودي از باغچه زيباي خود گالري عكسي تهيه و در همين سايت خواهم گذاشت تا مشاهده نماييد كه طبيعت زيبا بسيار به ما نزديك است و مكررا از ما ميخواهد كه با احترام به آن همراه با بندگي خدا و شاد كردن انسانها آرامش دروني خود را تضمين كنيم.

پایان

 

نوشته شده توسط دکتر محمد رضا امینیان شنبه, 22 بهمن 1390 ساعت 21:24

 

تمام حقوق مادی و معنوی متعلق به مدیریت سایت جهانی بهتر می باشد .

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .